فروشگاه

بحث‌ی پیرامون ساختار انسانی آرمان‌شهر اسلام
(نگاهی دیگر به مبانی نظری تمدّن‌ساز در معماری و شهرسازی اسلامی)

به‌جهت ارائه در:
همایش بین‌المللی «دکترین مهدویّت»
قم، خردادماه ۱۳۹۴

۱۰,۰۰۰ تومان

چکیده:

رسُول اکرم صلی‌االله‌علیه‌وآله : من «شهر حکمت» هستم، و آن (شهر حکمت) «همان بهشت حقیقی» است، و علی علیه‌السّلام درب آن شهر (یعنی درب بهشت حکمت است).

مُطابق با این بیان روشن، «انسان کامل» و یا «به‌کمال‌اندیشۀ دانش‌بُنیان و حکمت‌محور انسانی» همان «آرمان شهر اسـلامی » دانش‌ساختار و از جنس اندیشه‌ای زنده و پُوینده، و جاری کمال‌جُویندهای تا آینه‌داری مُطلق خُدا در زمین». یا بنا به قول معروف، «بهشت» است. و «مهدی عجّل‌االله‌تعالی‌فرجه»: «درب شـهر انســان » و بلکـه «شـهر انسـان » اسـت : «شـهری مُولوی بلخی نیز خُلاصۀ همین معنا از کلام رسول اکرم و علی علیه‌السّلام را به نظم درآورده:

ای برادر تو همــان «اندیشـــه»ای
مابقی خود اُستخـوان و ریشــه‌ای

گر بُوَد اندیشهات «گُل»، «گُلشن»ی
 وَر بُوَد خـــاری، تو هیمۀ گُلخنی

مثنوی معنوی، دفتر چهارم و پنجم

بر خلاف فهم عامیانه از موضوع «حقیقت و مَجاز»، این «جهان عینی»، «کالبد» و هر «چیز کالبدمند» و از جُمله، «کالبد شـهر اسلامی» چیزی نیست مگر «مَجاز»؛ «نماد»؛ «مثل» و یا «رؤیا»، و در اساس و ساختار و بلکه مقام وجودی، سازوکاری «رؤیائی» و «نمادین» دارد. «رؤیا»ئی که باید هر جُزء و صورت از آن را تعبیر و تفسیر نمود و از آن طریق به حقیقت راه برد:
رسُول اکرم صلّی‌‍االله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند:
النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا:
انسان‌ها (در زندگی ظاهری و دنیائی خود) «مردمانی در خواب» هستند (و در حال رؤیت رؤیا مـی‌باشـند )، پـس، چـون مُردند (یعنی از ظاهر جهان به حقیقت یا باطن آن گُذر کردند، و یا در شناخت مُحقّقانۀ خود از حقیقت جهـان بـه درک و شناخت حقیقت وجودی جهان و موجودات یعنی حقّ تبارک و تعالی راه بردند) بیدار می‌شوند. مُطابق با اندیشۀ اسلامی، «هستی» (و هرآنچه که در دائره هستی جای می‌گیرد، و از آن جُملـه، یـک شـهر ) را جسـمی اسـت و جانی دارد؛ صورتی است و حقیقتی دارد آسمانی. «جسم و صورت»یکه بالذّات (و در بسـتر زنـدگی کمـال جُوینـده و فرآیندمـدار خویش) رو به سُوی نیستی دوره‌ای دارند؛ و «جان و حقیقتی دانش‌بُنیان» که آن را «جان و جوهر هستیِ هـر چیـز و از جُملـه شـهر » می‌نامند، و مُسلّماً شُعور، زندگی و فعّالیّت، رُشد و تعالی و … و کمال‌جُوئیِ هرچیز (و از جُمله رُشد و تعالی یک شهر)، همـه و همـه از جانِ آن است. «انسان» («بشر جان‌مند») نیز بر این اساس، ترکیبی‌ست از عقل و صورت. ترکیب «جسم و صـورت » بـا «جـان » (یـا همان «عقل زنده و فعّال»)، ترکیب‌ی است اتّحادی و ذاتی، و نه انضمام‌ی و تفکیک‌پذیر. و «عقل یا جان»، همان «گوهر زندگی‌بخـش»ی است که به‌واسطۀ وجود او، هستی «هست» می‌شود. حتّی می‌توان گفت که:صورت‌ها و کالبدها، طُفیلِ هسـتیِ ایـن «جـانِ جهـان » هستند. در این مکتب، کالبدها ضرورتاً فراخوانده می‌شوند تا ظرف‌ی باشند برای دربرگرفتن و مُهیّاساختن فضـای مُناسـب و لازم بـرای فاعلیّت عقل، و صورت‌ها می‌آیند تا پرده‌ای باشند برای پدیداری و نمایش صفات و توانمندی‌های جان یا همان اندیشه. بلکـه تـا آن «جان فعّال و عقل جاری پُوینده» را (که «نفس‌الرّحمان»اش نیز خوانند)در صورت و یا کالبد (هر چند کالبدی تمـام الاجـزاء و سـالم ) ندمند، آن صورت «وجود» نمی‌یابد و جسم و قامت‌اش، در فضای زندگی و فعّالیّت‌ی پُویان و کمال‌جُوینده، برپا و پدیـدار نمـی‌شـود. «عقلِ شهر انسانی»همان «قیامت آن» است. و «قامت هر صورت»ی را «قیامت آن» بر پای و فعّـال مـی‌دارد، و «عقـل فعّـال مهـدوی » همان «قیامت همۀ پدیده‌ها و از جُمله شهر اسلامی» است.

حساب کاربری
X