خواجه والا مقدار نصیرالدین طوسی، که رحمت خداوند بر او باد، در خصوص معرفی بنینوعانسان و چگونگی ساختار زندگانی اجتماعی ایشان میفرماید:
چون اشخاص نوع انسان در بقـــای «شخص» و «نوع» به یکدیگر محتاجند و وصول ایشان به «کمـال» بی بقـــا ممتنع، پس در وصول به کمال محتاج به یکدیگر باشند. و چون چنین بود «کمــال» و «تمام» هر شخصی به دیگر اشخاص نوع او منوط بود. پس بر او واجب بود که «معاشرت و مخالطت ابنای» خود کند بر وجه «تعـــاون». والا از قاعده عدالت منحرف گشته باشد و به سمت «جور» متصف شده.[۱]
و بنابراین، همانطور که در بیان خواجه مشخص است، حقیقت شهر همان حقیقت «انسان» در صورت تمــــام و کمــــال خود یعنی اجتماع بنینوعبشر بر وجه تعاون و عدل بوده، و منظور از شهر خـــدا در این گفتار همان اجتماع انسان های صالح بر فرش زمین است که هدف محبوب برترین از آفرینش معشوق یگانه خویش یعنی انسان کامل در قالب تمام آن میباشد.
ساختار این مقاله بگونه ای تقریبا متفاوت از دیگران تعریف گردیده است. به گونه ای که در صفحه آغازین آورده شد، نخست خلاصه مقاله، در قالب سرودهای از حقیر، جوهره معنائی «شهرخداوند» این شهر تمثیلی را، در قالب ابیاتی چند بیان میدارد و همانطور که روشن است هر یک از ابیات از جهتی خاص و مختلف از جهات دیگر پنجرهای به حقیقت واحد این شهر معنائی میگشاید. گوناگونی معانی مطروحه در ابیات به نوعی بیان همان موضوع غالب بر اغلب زمینههای هنر اسلامی یعنی وحدت در کثرت است.
در ادامه سعی شده، تا در قالب شرحی بر ابیات، حقیقت مذکور در هر بیت در بیانی گسترده تر شرح گردیده و مستندات مذکور در منابع نوشتاری تفکر اسلامی نسبت به هر موضوع گفته آید. اگر چه قلم نوشتاری این بخش از مقاله نیز سعی گردیده متناسب با ساختمان شعر مذکور ساختاری ویژه و تمثیلی داشته باشد، لیکن، از نقطه نظر ساختمان علمی و تحقیقاتی، مطالب عنوان شده در اغلب موارد همراه با پشتوانه آیات و روایات مستند ارائه گردیدهاند. به هر حال قدمی است از برادر کوچکترتان، گامی هر چند کوچک ولی تلاشی صادقانه در جهت اقتدا بر پیران راه خانه عشق. در اشتباهات برادر کوچکتر خود را بر طریق هدایت راه بنمائید و کاستی ها را بر سبیل کرامت دیده فرو پوشید[۲]، که حقّ خود فرموده:
«لا یکلف الله نفسا الا وسعهـــا»
شرحی بر ابیات:
|
در نهانخانه دل هست مثالی ممتــاز |
قصه شهر خداوند به رســـم ایجـاز |
در این بیت «دل» به عنوان «نهانخـــــانه» یا مکانی معرفی شده که در آن ودیعتهای خداوند بر آدمی، در قالب رازهائی سر به مهـــــر نگاهداری میگردند و تا اراده خودآگاه انسان برگشودن آنها تعلق نگیرد فاش و آشکار نمیشوند یا به عبارت روشنتر از عالم معنی به عالم صور منتقل نگردیده و صورت این جهانی به خود نمیگیرند.
یکی از این مثال های ملکوتی و رازهای سر به مهر که تا کنون گشوده نشـــده و به علت عدم خواست یا تعلق اراده انســـان در صورت جهانیاش در عالم مـــاده متحقق نگردیده مثال مدینه فاضـله اسلامی یا همان شهر خداوند است که مانند دیگر اســـرار همچنان در ساختار مثالی، معنائی یا ایجازیش باقی مانده است. شهری که مطابق با بیت آخرین از این مجموعه، طراح و معمـــــار آن حضرت حق جل و علی، برپای دارندگان و سازندگان آن تمامی رسولان و پیام آوران حضرتش از آدم تا خاتم علیهمالسلام، و کارگران و کارگزاران آن خیـــل ملائک میباشند.
[۱] خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری.
[۲] پرسش و پاسخ: خواهشمند است جهت هرگونه پرسش و یا ارائه نظرات انتقادی خود با آدرس زیر: تهران، نارمک، دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشکده معماری و شهرسازی، مرکز تحقیقات شهید آوینی، دکتر محمد علیآبادی، کد پستی ۱۶۸۶۴، صندوق پستی ۱۶۳-۱۶۷۶۵ مکاتبه فرمائید. در ضمن از طریق تلفن مستقیم ۷۴۹۱۲۴۳ و یا تلفنهای: ۵ –۷۴۵۱۵۰۰ داخلی ۳۲۳۴ و ۳۲۳۳ نیز نویسنده مقاله در دسترس عزیزان خواننده است
نور مهراز
تهران، سهروردی جنوبی، نبش امین زاده، پ ۳۰